سلام دو ستاي عزيز شما خوبين اميدو ارم هر كجا هستين خوب باشين
دو ماه ديگه وبلاگ دو ستت دارم اي عشق يك ساله مي شه
مي خوام براش جشن تولد بگيرم
از همگي مي خوام تو اين جشن شركت كنين
به اميد ديدار تا مرداد ماه
دوست شما عشق سر كش
من و تو با همیم اما دلامون خیلی دوره
همیشه بین ما دیوار صد رنگ غروره
نداریم هیچ کدوم حرفی که باز هم تازه باشه
چراغ خنده هامون خیلی وقته سوت و کوره
من و تو
من و تو
من و تو
هم صدای بی صداییم ، با هم و از هم جداییم
خسته از این قصه هاییم ، هم صدای بی صداییم
نشستیم خیلی شب ها قصه گفتیم از قدیما
یه عغمره وعده ها افتاده از امشب به فردا
تمام وعده ها رو دادیم و حرفا رو گفتیم
دیگه هیچی نمی مونه برای گفتن ما
من و تو
من و تو
من و تو
هم صدای بی صداییم ، با هم و از هم جداییم
خسته از این قصه هاییم ، هم صدای بی صداییم
گل های سرخمون پوسیده موندن توی باغچه
دیگه افتاده از کار ساعت پیر رو طاقچه
گل های قالی رنگ زرد پاییزی گرفتن
اون هام خسته شدن از حرف هر روز تو و من
من و تو ، من و تو ، من و تو ، من و تو
شعر از : اردلان سر فراز![]()
عید نوروز بر شما مبارک
سلام دوستای عزیز
من شرمنده ام که یک مدت نبودم وبلاگ خودتون آپ کنم
منتظر نظرای خوبه تون هستم
راستی عید تون مبارک باشه
عشق سرکش
تاسوعا وعاشورای حسینی بر شما تسلیت باد

می خواهمت سرود بت بذله گوی من
روی لبش شکفت گل آرزوی من
خندید آسمان و فروریخت آفتاب
در دیه امیدم باران روشنی
جوشید اشک شادی ازین پرتو افکنی
بخشید تازگی به گل گلشن شباب
می خواهمت شنفتم و پنداشتم که اوست
پنداشتم که مژده آن صبح روشن است
پنداشتم که نغمه گم گشته من است
پنداشتم که شاهد گمنام آرزوست
خواب فریب باز ز لالایی امید
در چشم آزمایش من آشیانه ساخت
نای امید باز نوای هوس نواخت
باز بز برای بوسه دل خواهشم تپید
می خواهمت شنفتم و دنبال این سرود
رفتم به آسمان فروزنده خیال
دیدم چو بازگشتم ازین ره شکسته بال
این نغمه آه نغمه ساز فریب بود
می خواهمت بگو و دگرباره ام بسوز
در شعله فریب دم دلنشین خویش
تا نوکم امید شکیب آفرین خویش
آری تو هم بگو که درین حسرتم هنوز
پایان این فسانه ناگفته تو را
نیرنگ این شکوفه نشکفته تو را
می دانم و هنوز ز افسون آرزو
در دامن سراب فریبننده امید
در جست و جوی مستی این جام ناپدید
می خواهم از تو بشنوم ای دلربا بگو
شعر از:هوشنگ ابتهاج![]()
درآسمان آب ![]()
ابر سیاه ولوله بر پا کرد ![]()
رگبار اگر کهکرد شکوفان
بر روی سنگفرش خیابان
گلبوته های سرخ
در شهر و در بسط بیابان
بید سپید زردی برگش را
خواهد سپرد در کف نسیان![]()
شعر از: حمید مصدق![]()