تبليغاتX
دوستت دارم ای عشق
.:::عاشق باش و عاشق بمون:::.

تو را دوست  مي داشتم 

من  تو را هيچ وقت  كم  نمي خواستم 

كم  نمي آوردم  !

تويي  كه  سطر به  سطر حرفهايم  پوشيده اي  !

بوسيده اي  !

و روي  بعضي  واژه هايم 

پرچم  سفيد كشيده اي 

 ((آن وقت  كه  جهان  هنوز به دنيا نيامده  بود)) !

من  تو را دوست  مي داشتم 

من  در ايمن ترين  كنج  آغوشت 

جاي  مي گرفتم 

تو اكنون  دوستان  جديدي 

برايم  كنار گذاشته اي 

و چشمم  را به  متن  وسيع  جهان 

باز كرده اي 

اي  كتابهاي  خفته  در قفسه ي  سينه ام!...

 

شاعر  :بنی مجیدی

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 2:47  توسط عشق سرکش  | 

   راه نمي روند راهيان شعر ، منزل به منزل

آنها به خاطرات پشت شعر

آب و آتش مي پاشند

وقتي جزيره ي آدمها

جربوزه ي عرض اندام ندارند

روح شاعرانه،آنجاحلول مي كندلاي خرسنگهاي گران سنگش

اين ، نقطه ي عزيمت شاعر است در وادي طلب

كه لب به لب زندگي ...

در امواج متلاطم / غوطه مي خورد

يعني : همه جا با سوختن همراه است

چه پر سيمرغ باشد !

چه هدايت هد هد

كوه قاف ...

از گرايش اندامشان

بايد شناخت ! ...

 

شاعر :منصور بني مجيدي

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 1:41  توسط عشق سرکش  | 

 پرنده هایی که پرواز تنها دلخوشی بودنشان است

 انتهای این آسمان آبی کجاست

 هیچ کس نمی داند

 به ساعت دیواری اتاقت نگاه کن

 ثانیه ها چقدر زود میگذره

 و این عمر منو توست که گویی

 چون پلک به هم زدنی می گذرد

 پس این لحظه وصال کی از راه می رسد ...

 نگاه کن چه زیباست

 پرنده هایی که پرواز تنها دلخوشی بودنشان است  

 و نگاه کن چه زیباتر است چشمی که تنها در انتظار تو

 می گرید

 خوب من به اندازه تمام لحظه های پرواز ...

 دوستت دارم

 پرنده هایی که پرواز تنها دلخوشی بودنشان است

 انتهای این آسمان آبی کجاست

 هیچ کس نمی داند

 به ساعت دیواری اتاقت تگاه کن

 ثانیه ها چقدر زود میگذره

 و این عمر منو توست که گویی

 چون پلک به هم زدنی می گذرد

 پس این لحظه وصال کی از راه می رسد ...

 نگاه کن چه زیباست

 پرنده هایی که پرواز تنها دلخوشی بودنشان است  

 و نگاه کن چه زیباتر است چشمی که تنها در انتظار تو

 می گرید

 خوب من به اندازه تمام لحظه های پرواز ...

 دوستت دارم

با تشکر از دوست خوبم سینا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 4:18  توسط عشق سرکش  | 

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند

قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است

بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند

تارموی توست اما ریشه ی عمر من است

شعراز اردلان

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 3:59  توسط عشق سرکش  | 

پیراهن کبود پر ازعطر خویش را

برداشتم که باز بپوشم شب بهار

دیدم ستاره های نگاهت هنوز هم

در آسمان آبی آن مانده یادگار

آمد به یاد من که ز غوغای زندگی

حتی تو را چوخنده فراموش کرده ام

آن شعله های سرکش سوزان عشق را

در سینه گداخته خاموش کرده ام .

شاعر : ژاله اصفهانی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 1:59  توسط عشق سرکش  | 

 

دوست دارم

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 3:58  توسط عشق سرکش  | 

كوچكند و بازيگوش

شايد بيادشان نماند

حتي

نقش بال پروانه

 ***

به دستانشان دفتري

پيش روي چشم

نه آسمان و ستاره

انتظار ديدن پروانه اي مگر

كه عرض افق را با بالش

اندازه مي زند

 ***

كوچكند و بازيگوش

پروانه كوچك را

به غايت عشق

به مسلخ مي برند

 ***

كوچكند و بازيگوش

پروانه نيز

هم به خواب بازيگوشي نشسته

لابلاي دفترشان

تا ورق بخورد

 

شعراز: جواد شریفیان

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 2:21  توسط عشق سرکش  | 

novia_06novia_09novia_13

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 4:27  توسط عشق سرکش  | 

نسیم دلکش کویت
مرا از عشق می راند

ولی تنها ترین شبنم
سرود عشق می خواند

من اما چشم هایم را
برای عشق می شویم

و با هر قطره ی اشکم
تو را در عشق می جویم

ولی افسوس که باور
نداری هر چه می گویم

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 4:24  توسط عشق سرکش  | 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 2:10  توسط عشق سرکش  | 

 مادر خسته از خرید برگشت وبه زحمت زنبیل سنگین را داخل خانه آورد.پسر بزرگش که منتظر بود جلو دوید و گفت:مامان مامان!وقتی من در حیاط بازی می کردم وبابا داشت با تلفن صحبت می کرد تامی با ماژیک روی دیوار اتاقی که شما تازه رنگش کرده اید نقاشی کرد!

مادر عصبانی به اتاق تامی کوچولو رفت.

تامی از ترس زیر تخت قایم شده بود مادر فریاد زد:تو پسر خیلی بدی هستی وتمام ماژیکهایش را در سطل آشغال ریخت.تامی از غصه گریه کرد.

ده دقیقه بعد وقتی مادر وارد اتاق پذیرایی شد قلبش گرفت.تامی روی دیوار با ماژیک قرمز یک قلب بزرگ کشیده بود و داخلش نوشته بود:مادر دوستت دارم!

مادر در حالی که اشک می ریخت به آشپزخانه برگشت ویک قاب خالی آورد و آن را دور قلب آویزان کرد.

تابلوی قلب قرمز هنوز هم در اتاق پذیرایی بر دیوار است!                   

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 1:52  توسط عشق سرکش  | 

سن ۱۴ سالگي: تا پارسال هر كي بهشون مي گفت: چطوري؟ مي گفتن: خوبم مرسي! حالا ميگن: مرسي

خوبم!
 سن ۱۵ سالگي: هر كي بهشون بگه سلام ، ميگن: عليك سلام! ... نقاشيشون بهتر ميشه (بتونه كاري و رنگ آميزي و ...!)
 سن ۱۶ سالگي: يعني يه عاشق واقعين! ... فردا صبح هم مي خوان خودكشي
كنن! ... شوخي هم ندارن!
 سن ۱۷ سالگي: نشستن و اشك مي ريزن! ... بهشون بي وفايي شده! ... (كوران حوادث!)
 سن ۱۸ سالگي: ديگه اصلا عشق بي عشق! ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي كنن!
 سن ۱۹ سالگي: از بي توجهي يه نفر رنج مي برن! ... فكر مي كنن اون يه آدم به تمام معناست!
 سن ۲۰ سالگي: نه ، نه! ... اون منو نمي خواست! ... آخرش منو يه كور و كچلي مي گيره! مي دونم!
 سن ۲۱ سالگي: فقط ۲۷-۲۸ سالگي قصد ازدواج دارن! فقط!
 سن ۲۲ سالگي: خوش تيپ باشه! پولدار باشه! تحصيلكرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ كه چي نباشه!)
 سن ۲۳ سالگي: همه ء خواستگارا رو رد مي كنن!
 سن ۲۴ سالگي: زياد مهم نيست كه چه ريختيه يا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه! ما رو به اون چيزايي كه نرسيديم برسونه!
 سن ۲۵ سالگي: اااااااه! پس چرا ديگه هيچكي نمياد؟! ... هر كي مي خواد باشه ، باشه!
 سن ۲۶ سالگي: يه نفر مياد! ... همين خوبه! ... بــــــــــله!
 سن ۲۷ سالگي: آخيـــــــــــش!
 سن ۲۸ سالگي: كاش قلم پات مي شكست و خواستگاري من نميومدي!!

be2nbaleeshghepak.blogfa.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 9:32  توسط عشق سرکش  | 

خانه خراب تو شدم به سوی من روانه شو

 

سجده به عشقت میزنم منجی جاودانه شو

 

ای کوه پر غرور من سنگ صبور توام

 

ای لحظه ساز عاشقی عاشق با تو بودنم

 

روشن ترین ستاره ام میخواهمت میخواهمت

 

تو ماندگاری در دلم میدانمت میدانمت

 

ای همه وجود من نبود تو نبود من

 

به سویت می آیم نازنین ، تا بگویم دوستت دارم ای بهترین

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 9:20  توسط عشق سرکش  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 9:15  توسط عشق سرکش  | 

سلام دوستان عزیز خوب من خیلی خوشحالم که شما 

به کلبه کو چک خودتون می آیید و منو خوشحال میکند

خوشحال می شم در مورد هرچه بهتر شدن کلبه خودتون

کمکم کنید.

عشق سرکش

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 3:5  توسط عشق سرکش  | 

 For You

من این شعر رو به عزیزترینم تقدیم میکنم.

امیدوارم اون جوری که دوستش دارم اونم منو دوست داشته باشه...

حس ميکنم دلم پره
خاليش ميکنم رو کاغذ
به اين يکی خوب گوش بکن
چون اين يه عقدهء تازه اس
حس منو تو هيچگونه نميتونی سردش کنی
دماسنجم داشته باشی نميتونی سنجش کنی
باز اين کيه که زنگ زده تلفن تو اشغاله
نميگي آرمان پشت خط منتظره تو وايساده؟
انقدر به تو فکر ميکنم غذا خوردن يادم رفته
گريه کردن عادت شده واسم تو روزهای هفته
بايد منو ببخشی که برای تو خيلی کمم
شايد با شعرام بتونم حرفامو با تو بزنم
راستی اگه شعر نميخوای بهم بگو ساکت ميشم
مثل يه برگ روی آبه رودخونهء راکد ميشم
هرچی حوس کرده دلت بهم بگو همون ميشم
حتی اگه دلت بخواد واست رنگين کمون ميشم

همه کار ميکنم برات تا لحظه ای بشی تو شاد
کور بشم نبينم روزی که غرق بشن کشتی هات

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 2:12  توسط عشق سرکش  | 

مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود

دل من سخت شکست

و چه زشت به من و سادگیم خندیدی

به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود

و خیالم میگفت

تا ابد مال تو بود

تو برو

برو تا راحت تر تکه های دلم را آرام سر هم بند زنم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 1:54  توسط عشق سرکش  | 

در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان ، قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس محکوم شد به تنهایی و مرگ کنار چوبه دار از من خواستند  تا آخرین   خواسته ام را بگویم و من گفتم : به تو بگویند ... دوستت دارم .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 1:27  توسط عشق سرکش  | 

بیا که تا نفسی هست یار هم باشیم          به غنچه های محبت بهار هم باشیم
...................................................
     آزمودم زندگی دشت غم است         شادیش اندوه و عیشش ماتم است
...................................................
در میان جمع مردان یا همیشه مرد باش       یا دم از مردی مزن یا یکسره نامرد باش
...................................................
بمیرم من واسه اون دلشکسته         که چون من خیری از دنیا ندیده
...................................................
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیزتراست      کارم از گریه گذشته به خودم میخندم
...................................................

با تشکر از دوست خوبم امیر مرشدی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 1:25  توسط عشق سرکش  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 6:46  توسط عشق سرکش  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 6:42  توسط عشق سرکش  | 

Image and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 6:15  توسط عشق سرکش  | 

تقديم به اميد زندگاني ام، تقديم به شکوه شب و شکوه مهتاب، تقديم به اشکهاي سوزان روي کوه گونه هايت ، تقديم به خنده هاي دلنشينت و نگاه هاي پنهانت

تقديم به تو اي خيال من اي آسمان قلبم و اي سرچشمه ي الهام من تقديم به تو اي محبوب ترين قلبم.

تقديم به تو که يادت از فکر من ، عشقت در قلب من ، و نگاهت هميشه در ذهن من ماندگار و عطر مهربانيت هميشه در وجودم جاريست .

ميداني که طاقت دوري از تو را ندارم ولي جدايي با تو را دوست دارم.

مي داني چرا؟

چون با اينکه جدايي از تو بسي برايم دشوار است ولي در عين حال دلپذير هم هست ، زيرا به خاطر تو دلتنگي به سراغم مي آيد .

پس بدان که دل تنگي ها هم بخاطر تو دوست دارم و تو از حال من خبر نداري .

بنابراين:

هر که مي خواهد من و تو ما نشويم مرگش باد و خانه اش ويران.

اي عشق من ، اي عزيزترينم:

چه خوب شد که به دنيا آمدي و چه خوب شد که دنياي من شدي .

پس:

براي من بمان و بدان که هيچ چيز با ارزشتر از عشق نيست و بزرگترين ويژگي عشق بخشايش است.

بنابراين:

قلبم را که لبريز از عشق است به تو تقديم مي کنم و سوگند مي خورم که تا ابد :

عاشقانه دوستت بدارم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 5:23  توسط عشق سرکش  | 

عشق من! مي‌دونستي كه وقتي خوشحالی دلم مي‌خواد برات فدات شم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 2:51  توسط عشق سرکش  | 

موقعی که می خواستمت

می ترسیدم نگات کنم.........

وقتی که نگات میکردم

می ترسیدم عاشقت بشم.......

حالا که عاشقت شدم

می ترسم از دستت بدم.......

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 2:16  توسط عشق سرکش  | 

 « صادقانه می گویم دوستت دارم »

    

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 1:29  توسط عشق سرکش  | 

اگه بگى دوستم دارى  

             تا آسمون پر مى گیرم

                زندگى گذشتم رو، دوباره از سر مى گیرم        

اگه بگى دوستم دارى

          مى میرم و زنده مى شم

             روشن تر از روز خدا ،خورشید تابنده مى شم

اگه بگى به غیر من

             کسى تو دنیا ندارى

               رو گفته هاى  این و اون   از ته دل پا  بزارى

من هم برات فدا مى شم

              گریه بى صدا مى شم

                           اگه بگى یار منى

                                   همدم و غمخوار منى

من هم برات یار مى شم

             یار وفادار مى شم!...

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 1:26  توسط عشق سرکش  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 4:21  توسط عشق سرکش  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 4:4  توسط عشق سرکش  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 4:3  توسط عشق سرکش  | 

من این چنین خاک آلود

   از تدفین رفتنت آمده ام

بارانی ام را بگیر

   خیس از تمناست!

فانوس را بگیران!

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 3:16  توسط عشق سرکش  | 

چه زیباست کسی را دوست داشتن

                                              با او عشق را ساختن

                 چه زیباست برای کسی سرودن

                                               او را بعد از خدا ستودن

                او را در قصه ها شاه کردن

                                             او را در دل خویش جا کردن

                چه زیباست با عشق زندگی ساختن

                                             عشق را یافتن  تا ابد با او ماندن

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 1:31  توسط عشق سرکش  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 1:25  توسط عشق سرکش  |