


شعر:مریم حیدر زاده![]()

من ، مطيع اوامر عشقم
اما، سرنوشت اوديپي ام
با آه و ناله اي شرمگين/ سَر نمي رود
از آن قماش آدمها هم نيستم
كه اين طلاهاي يغمايي
تبم را، درمان كنند !
دَر كه از پنجره باز مي شود !
باران به بسترم مي پاشد
باد، بي چشم و روتر از هميشه
چراغ ِخانه ام به بيداد مي كُشد !
اين همه ، درديست كه اكنون ، به هواي صدقافله
قافيه ي شرط، مي بازم
و در كمال وقاحت
شرطي دوباره مي بندم !...
شاعر : بنی مجیدی







![]()