![]() |
![]() |
|
| .:::عاشق باش و عاشق بمون:::. |
|
سلام دوستای خوب عزیز
نمی دونم چه جوری بنویسم برای شما که چه غصه هایی خوردم واقعا نمی دونم ولی می دونم که تو این شبا دلم آروم می شه که به خود می گم که خدا به من در این شبا بهم نزدیکتره می تونم هرچی تو دلمه براش بگم که دلم آروم بشه به خود گفتم که تو این روزگارکه هیچ کدوم آدمو به فکر هم دیگه نیستن هم دیگه رو درک نمی کنن و...... من در حالی این پست رو با بغض می نویسم که از یه دوست که تو قلبم خنجر فرو کرد و دلم رو مسموم کرد دیگر نمی تونم خوب شوم به پایان می برم برام تو این شبا ی عزیز دعا کنین (التماس دعا)
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 20:53 توسط عشق سرکش |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 22:21 توسط عشق سرکش |
|
|
مرا کسی نساخت خدا ساخت نه آنچنان که کسی می خواست که من کسی نداشتم کسم خدا بود کس بیکسان .او بود که مرا میساخت آنچنان که خودش می خواست نه از من پرسید و نه از کسی دیگر.من یک گل بی صاحب بودم. از روح خود در من دمید و بر روی خاک و در زیر آفتاب تنها رها کرد. مرا بخودم وا گذاشت. عاق آسمان! کسی هم مرا دوست نداشت به فکرم نبود.وقتی داشتند مرا می آفریدند می سرشتند کسی آن گوشه خدا خدا نمی کرد.وقتی داشتم روح می پزیرفتم ، شکل می گرفتم ،قد می کشیدم ، چشمهایم رنگ می خورد ، چهره ام طرح میشد و بینی ام شکل می گرفت فرشته ظریف و شوخ و مهربان و چابک پنجه ای با نوک انگشتان کوچک سحر آفرینش آن را صاف و صوف نمی کرد گویا که تپه ای ماسه ای بر پرده ی خیالش تصور کرده است آن را بزرگ و متورم ساخت. وقتی می خواستند قامتم را بر کشند خویشاوند شاعر خیال پرور و بلند پروازی نداشتم تا خیال و آرزوی خوش را نثار بالای من کند وقتی می خواستند کار دل را در سینه ام آغاز کنند آشنایی دلسوز و دلشناس نداشتم تا برود و بگردد و از خزانه ای دل های خوب بهترین را برگزیند وقتی روح را خواستند در کالبدم بدمند هیچ کس پریشان و ملتهب دست به کار نشد تا از نزهتگه ارواح، فرشتگان و قدیسان و شاعران ، عارفان و الهه های زیبایی روح و خدایان هنر و احساس و ایمان ناز ترین و نازنین ترین را انتخاب کند وقتی...وقتی...وقتی...وقتی...وقتی..
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 5:17 توسط عشق سرکش |
|
ای شب از رویای تو رنگین شده
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 2:28 توسط عشق سرکش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سبو سبو می،فدای چشمت
پیاله از پی،فدای چشمت همه بخارا،همه سمرقند تمامی ری،فدای چشمت قصیده لطفی،اگر ندارد غزل پیاپی،فدای چشمت هزار دفتر،هزار دیوان دو مثنوی نی،فدای چشمت دو تیسفون و دو تخت جمشید امارت کی،فدای چشمت رمه رمه دشت،شبان شبان عشق نوای هی هی،فدای چشمت به پای بسته،همه جهان را اگر کنم طی،فدای چشمت شکسته حالم،مپرس از من چقدر تا کی،فدای چشمت اگر من من،جسارتی کرد ببخش بر وی،فدای چشمت.... عزیزان من خوشحال ميشم كه شما به اين كلبة حقيرانه يك مقداري بيشتر سر بزنيد و نظر هم بدهيد من نياز به همكاري شما دوستان دارم بازم ميگم عزيزان نظر يادتون نره!!!!!!!!!!! |
|
RSS
|